United States Holocaust Memorial Museum The Power of Truth: 20 Years
Museum   Education   Research   History   Remembrance   Genocide   Support   Connect
Donate
دایرة المعارف هولوكاست

 

 

 

"کریستال ناخت": پوگرومی در سرتاسر کشور، 10-9 نوامبر 1938 — تاریخ شخصی

یوهانا گرختر نویمان
متولد: 1930, هامبورگ، آلمان

او از شب شیشه های شکسته در هامبورگ می گوید. [مصاحبه: 1990]

نسخه كامل:

انبوهی از مردم را دیدم که مقابل یک کنیسه زیبا ایستاده و به پنجره های رنگی و باشکوه آن سنگ پرتاب می کنند. و البته وقتی که به آنجا رسیدیم، دویدیم و با سرعت از کنار آن محل گذشتیم، از میان آن همه سر و صدا و داد و فریاد. به گمانم آنجا حال و هوای هراسناکی داشت، چون هنوز نمی دانستیم چه خبر شده. اما همین که آن همه آدم آنجا بودند و داد و فریاد می کردند و به شیشه های رنگی پنجره ها سنگ پرتاب می کردند کافی بود تا ما را وادار به دویدن کند. به مدرسه رسیدیم و بلافاصله به ما گفتند که والدین مان به دنبال ما خواهند آمد، بایستی آرامش خود را حفظ کنیم ولی مدرسه تعطیل خواهد بود. و در واقع چند دقیقه یا شاید نیم ساعت بعد مادرم آمد و مرا به خانه مادربزرگم برد؛ پدرم از پیش آنجا بود. آن موقع بود که آهسته اما پیوسته، وقایع هولناک شب قبل آشکار شد: کنیسه ها در سرتاسر آلمان به آتش کشیده شده و از بین رفته بودند. در اکثر آنها، طومارهای تورات را سوزانده بودند. معروف است که در هامبورگ مردم با به خطر انداختن جان خود، به سوی کنیسه دویده بودند تا بعضی از طومارهای تورات را حفظ و آنها را مخفی کنند. به گمانم موفق هم شدند. مغازه های یهودیان در مرکز شهر هامبورگ تخریب شده، پنجره ها شکسته و اجناس را به خیابان های پوشیده از آب و مرکب پرت کرده بودند. یعنی هرج و مرج مطلق بود- ویرانی کامل.

انبوهی از مردم را دیدم که مقابل یک کنیسه زیبا ایستاده و به پنجره های رنگی و باشکوه آن سنگ پرتاب می کنند. و البته وقتی که به آنجا رسیدیم، دویدیم و با سرعت از کنار آن محل گذشتیم، از میان آن همه سر و صدا و داد و فریاد. به گمانم آنجا حال و هوای هراسناکی داشت، چون هنوز نمی دانستیم چه خبر شده. اما همین که آن همه آدم آنجا بودند و داد و فریاد می کردند و به شیشه های رنگی پنجره ها سنگ پرتاب می کردند کافی بود تا ما را وادار به دویدن کند. به مدرسه رسیدیم و بلافاصله به ما گفتند که والدین مان به دنبال ما خواهند آمد، بایستی آرامش خود را حفظ کنیم ولی مدرسه تعطیل خواهد بود. و در واقع چند دقیقه یا شاید نیم ساعت بعد مادرم آمد و مرا به خانه مادربزرگم برد؛ پدرم از پیش آنجا بود. آن موقع بود که آهسته اما پیوسته، وقایع هولناک شب قبل آشکار شد: کنیسه ها در سرتاسر آلمان به آتش کشیده شده و از بین رفته بودند. در اکثر آنها، طومارهای تورات را سوزانده بودند. معروف است که در هامبورگ مردم با به خطر انداختن جان خود، به سوی کنیسه دویده بودند تا بعضی از طومارهای تورات را حفظ و آنها را مخفی کنند. به گمانم موفق هم شدند. مغازه های یهودیان در مرکز شهر هامبورگ تخریب شده، پنجره ها شکسته و اجناس را به خیابان های پوشیده از آب و مرکب پرت کرده بودند. یعنی هرج و مرج مطلق بود- ویرانی کامل.

در بحبوحه تشدید اقدامات ضدیهودی و پوگروم "شب شیشه های شکسته" در سال 1938، خانواده یوهانا تصمیم به ترک آلمان گرفتند. آنها ویزای آلبانی را تهیه کردند، با عبور از مرز وارد ایتالیا شدند و در سال 1939 با کشتی به آلبانی رفتند. آنها هنگامی که آلبانی تحت اشغال ایتالیا بود و پس از تسلیم ایتالیا در سال 1943- زمانی که به اشغال آلمان درآمد- همچنان در این کشور باقی ماندند. خانواده یوهانا پس از نبرد بین آلمانی ها و پارتیزان های آلبانیایی در دسامبر 1944 آزاد شدند.

— US Holocaust Memorial Museum - Collections

Copyright © United States Holocaust Memorial Museum, Washington, D.C.