United States Holocaust Memorial Museum The Power of Truth: 20 Years
Museum   Education   Research   History   Remembrance   Genocide   Support   Connect
Donate
دایرة المعارف هولوكاست

 

 

 

آشويتس — تاریخ شخصی

میسو (میكائیل) وُگل
متولد: 1923, یاکوویتسه، چكوسلواكی

او از ورود به آشویتس می گوید [مصاحبه: 1989]

نسخه كامل:

برای همین آنها ما را به زور تازیانه و كتك و سگ هایی كه به سمت ما حمله می كردند مجبور كردند تا از دروازه عبور كنیم. ما به یک ساختمان بزرگ آجری رسیدیم. آنها ما را به داخل ساختمان بزرگ آجری هل دادند و آنجا تعدادی اسیر بودند و مأموران اس اس که به ما می گفتند باید چه كاری انجام بدهیم. یك میز... یك میز بسیار بزرگ در آنجا بود. اولین محوطه جایی بود كه مجبور بودیم لباسهایمان را در بیاوریم و لخت شویم. پشت سر قلاب هایی وجود داشت، یک تکه سیم از لای لباس ها رد می کردیم و آنها را به قلاب آویزان می كردیم، كفشهایمان را درمی آوردیم و آنها را روی زمین می گذاشتیم. در میز بعدی آریشگرها... آرایشگرهای اردوگاه نشسته بودند و سر ما را می تراشیدند... و پس از آن موهای تمام بدنمان را می تراشیدند. می گفتند این کار برای حفظ بهداشت است. سپس به یک میز دیگر می رفتیم كه در آنجا خالكوبی می كردند. روی بازوی چپمان را خالكوبی می كردند. شخصی بود که مقدار كمی الكل كثیف روی بازوی ما می مالید و یک نفر دیگر هم یك سوزن و دوات داشت و روی بازوی ما شماره را خالكوبی می كرد. شماره من 65316 است. یعنی 65315 نفر دیگر قبل از من شماره گذاری... خالكوبی شده بودند. پس از اتمام خالكوبی، ما را به جایی بردند و در آنجا به ما لباس دادند، اما نه همان لباسهایی كه با آنها وارد اردوگاه شده بودیم. یك كلاه قهوه ای راه راه، یك کت راه راه، یك شلوار راه راه و یك جفت كفش چوبی و همچنین یك پیراهن به ما دادند. از جوراب یا لباس زیر خبری نبود. سپس در محوطه آخر، هنگام دادن اونیفورم، دو تكه پارچه هم به ما دادند. این پارچه در حدود شش اینچ طول و تقریباً یك اینچ و نیم عرض داشت. روی این پارچه علامت ستاره داوود بود و مشابه شماره روی بازوی سمت چپ بود و آن را باید روی سمت چپ سینه و پاچه سمت راست شلوار می دوختیم. و سپس آخرین و مهمترین چیزی که به ما دادند، كاسه گردی بود و این کاسه مایه حیات ما بود. اولاً، بدون آن نمی توانستیم جیره غذایی ناچیزمان را دریافت كنیم. ثانیاً، وسایل حمام رفتن تقریباً اصلاً وجود نداشت.

برای همین آنها ما را به زور تازیانه و كتك و سگ هایی كه به سمت ما حمله می كردند مجبور كردند تا از دروازه عبور كنیم. ما به یک ساختمان بزرگ آجری رسیدیم. آنها ما را به داخل ساختمان بزرگ آجری هل دادند و آنجا تعدادی اسیر بودند و مأموران اس اس که به ما می گفتند باید چه كاری انجام بدهیم. یك میز... یك میز بسیار بزرگ در آنجا بود. اولین محوطه جایی بود كه مجبور بودیم لباسهایمان را در بیاوریم و لخت شویم. پشت سر قلاب هایی وجود داشت، یک تکه سیم از لای لباس ها رد می کردیم و آنها را به قلاب آویزان می كردیم، كفشهایمان را درمی آوردیم و آنها را روی زمین می گذاشتیم. در میز بعدی آریشگرها... آرایشگرهای اردوگاه نشسته بودند و سر ما را می تراشیدند... و پس از آن موهای تمام بدنمان را می تراشیدند. می گفتند این کار برای حفظ بهداشت است. سپس به یک میز دیگر می رفتیم كه در آنجا خالكوبی می كردند. روی بازوی چپمان را خالكوبی می كردند. شخصی بود که مقدار كمی الكل كثیف روی بازوی ما می مالید و یک نفر دیگر هم یك سوزن و دوات داشت و روی بازوی ما شماره را خالكوبی می كرد. شماره من 65316 است. یعنی 65315 نفر دیگر قبل از من شماره گذاری... خالكوبی شده بودند. پس از اتمام خالكوبی، ما را به جایی بردند و در آنجا به ما لباس دادند، اما نه همان لباسهایی كه با آنها وارد اردوگاه شده بودیم. یك كلاه قهوه ای راه راه، یك کت راه راه، یك شلوار راه راه و یك جفت كفش چوبی و همچنین یك پیراهن به ما دادند. از جوراب یا لباس زیر خبری نبود. سپس در محوطه آخر، هنگام دادن اونیفورم، دو تكه پارچه هم به ما دادند. این پارچه در حدود شش اینچ طول و تقریباً یك اینچ و نیم عرض داشت. روی این پارچه علامت ستاره داوود بود و مشابه شماره روی بازوی سمت چپ بود و آن را باید روی سمت چپ سینه و پاچه سمت راست شلوار می دوختیم. و سپس آخرین و مهمترین چیزی که به ما دادند، كاسه گردی بود و این کاسه مایه حیات ما بود. اولاً، بدون آن نمی توانستیم جیره غذایی ناچیزمان را دریافت كنیم. ثانیاً، وسایل حمام رفتن تقریباً اصلاً وجود نداشت.

در سال 1939، گارد هلینکا (فاشیست های اسلواكی) شهر توپولچانی، محل سکونت میسو، را تحت سلطه خود درآوردند. در سال 1942، میسو به اردوگاه تحت کنترل اسلواک ها به نام "نواكی" و و سپس به آشویتس تبعید شد. در آشویتس، شماره 65316 را روی بدن او خالكوبی كردند؛ این شماره نشان می داد كه پیش از او 65315 زندانی دیگر وارد اردوگاه شده بودند. او را وادار به کار در كارخانه بونا کردند و سپس در بخش"Kanada" در اردوگاه بركناو مجبور بود بار قطارهای وارد شده را خالی كند. در اواخر سال 1944، اسرا به اردوگاه هایی در آلمان منتقل شدند. میسو طی راه پیمایی مرگ از لندزبرگ فرار كرد و سپس توسط نیروهای ایالات متحده آزاد شد.

— US Holocaust Memorial Museum - Collections

Copyright © United States Holocaust Memorial Museum, Washington, D.C.