United States Holocaust Memorial Museum The Power of Truth: 20 Years
Museum   Education   Research   History   Remembrance   Genocide   Support   Connect
Donate
دایرة المعارف هولوكاست

 

 

 

تاریخ شخصی

سیسیلیه كلاین پولاك
متولد: 1925, كوروشمزو، چكوسلواكی

او از تبعيد از حوست می گوید [مصاحبه: 1990]

نسخه كامل:

يك روز قبل از ترك شهر به ما گفتند كه می توانيم يك چمدان كوچك ببنديم و باید برای ترک محله یهودیان آماده باشیم. وقتی وارد آنجا شدیم... آنجا زمانی كارخانه آجرسازی بود، در آنجا ما را دوباره تفتيش كردند. مأموران اس اس هم آنجا حضور داشتند. و همه زن ها و همه دخترها باید لباسشان را درمی آوردند... لخت می شدند و آنها برای يافتن اشياء قیمتی همه جای بدنمان را تفتیش می كردند. مادرم فردی بسيار مذهبی بود و من تمام مدت به این فکر بودم كه انجام چنين كاری چقدر برای او زجرآور و دشوار است. وقتی تفتيش بدنی ما تمام شد، مادرم بچه را از خواهرم گرفت- چون او دنی را بغل کرده بود- و برای او شیر تهيه کرده بود. مأمور اس اس بطری شير را گرفت و گفت: "بگذاريد ببينیم شما حيوانات چه چيزهایی با خودتان داريد." مادرم التماس می كرد و می گفت: "خواهش می كنم، اين بچه به اين شير نياز دارد. لطفاً این شير را از نوه ام نگيريد." مأمور با شلاق مادرم را می زد. من كه شاهد اين صحنه بودم، جیغ كشيدم تا شايد توجه او از مادرم به طرف من جلب شود. به اين ترتيب مادرم فرار كرد... چون قطار آنجا بود...درست در كنار ما بود... و ما داشتیم داخل آن قطار... قطار مخصوص حمل حیوانات می شدیم. من توانستم توجه آن مأمور را به طرف خود جلب كنم، و او با شلاقش مرا زد... و سرانجام من هم توانستم فرار کنم و بروم توی قطار مخصوص حمل حیوانات.

يك روز قبل از ترك شهر به ما گفتند كه می توانيم يك چمدان كوچك ببنديم و باید برای ترک محله یهودیان آماده باشیم. وقتی وارد آنجا شدیم... آنجا زمانی كارخانه آجرسازی بود، در آنجا ما را دوباره تفتيش كردند. مأموران اس اس هم آنجا حضور داشتند. و همه زن ها و همه دخترها باید لباسشان را درمی آوردند... لخت می شدند و آنها برای يافتن اشياء قیمتی همه جای بدنمان را تفتیش می كردند. مادرم فردی بسيار مذهبی بود و من تمام مدت به این فکر بودم كه انجام چنين كاری چقدر برای او زجرآور و دشوار است. وقتی تفتيش بدنی ما تمام شد، مادرم بچه را از خواهرم گرفت- چون او دنی را بغل کرده بود- و برای او شیر تهيه کرده بود. مأمور اس اس بطری شير را گرفت و گفت: "بگذاريد ببينیم شما حيوانات چه چيزهایی با خودتان داريد." مادرم التماس می كرد و می گفت: "خواهش می كنم، اين بچه به اين شير نياز دارد. لطفاً این شير را از نوه ام نگيريد." مأمور با شلاق مادرم را می زد. من كه شاهد اين صحنه بودم، جیغ كشيدم تا شايد توجه او از مادرم به طرف من جلب شود. به اين ترتيب مادرم فرار كرد... چون قطار آنجا بود...درست در كنار ما بود... و ما داشتیم داخل آن قطار... قطار مخصوص حمل حیوانات می شدیم. من توانستم توجه آن مأمور را به طرف خود جلب كنم، و او با شلاقش مرا زد... و سرانجام من هم توانستم فرار کنم و بروم توی قطار مخصوص حمل حیوانات.

سیسیلیه ششمین و كوچكترین فرزند یك خانواده مذهبی یهودی از طبقه متوسط بود. در سال 1939، مجارستان زادگاه سیسیلیه واقع در چكوسلواكی را اشغال کرد. اعضای خانواده اش به زندان افتادند. در سال 1944، آلمانی ها مجارستان را اشغال كردند. سیسیلیه و خانواده اش مجبور شدند به محله یهودی نشین واقع در هوست بروند و سپس به اردوگاه آشویتس تبعید شدند. سیسیلیه و خواهرش برای بیگاری انتخاب شدند؛ سایر اعضای خانواده اش در بدو ورود با گاز کشته شدند. سیسیلیه به منظور بیگاری در كارخانه ها به چند اردوگاه دیگر فرستاده شد. نیروهای متفقین او را در سال 1945 آزاد كردند. سیسیلیه بعد از جنگ به نامزدش پیوست و با او ازدواج كرد.

— US Holocaust Memorial Museum - Collections

Copyright © United States Holocaust Memorial Museum, Washington, D.C.