United States Holocaust Memorial Museum The Power of Truth: 20 Years
Museum   Education   Research   History   Remembrance   Genocide   Support   Connect
Donate
دایرة المعارف هولوكاست

 

 

 

تاریخ شخصی

باربارا لدرمان روتبل
متولد: 1925, برلين، آلمان

باربارا در مورد دریافت اولین سری اوراق شناسایی جعلی خود توضیح می دهد [مصاحبه: 1990]

نسخه كامل:

من با یک نفربه نام آرت ورستیگن ملاقات کردم و او یک دوست داشت که بهم گفت می تونه برام اوراق شناسایی جعلی تهیه کنه. آرت پیش من آمد و بهم گفت: "حالا دیگه باید جداً فکرهات رو بکنی." خب، او هلندی بود و یهودی نبود. او به من گفت: "حالا باید جداً فکرهات رو بکنی... و یک کاری واسه اینجا موندن بکنی." من گفتم: "آرت، کی دست برمی داری ؟ میدونی کجا داری چنین ... حرفهایی رو می زنی؟" او گفت: "یک دوست دارم که راجع به این موضوع خیلی با من صحبت کرده." و بهم گفت : "یک سری اوراق شناسایی لازم داری." و گفت: " سیصد گیلدر برات تموم میشه." این رو خوب یادم میاد. سیصد گیلدر. می دونین، پول خیلی زیادی بود. اومدم خونه و به مادرم گفتم که اینقدر پول لازم دارم. او پرسید: "برای چه؟" من گفتم :"برای اوراق شناسایی." بهم گفت: "فردا که بری مدرسه، این پول رو بهت می دهم." و این اولین اوراق شناسایی جعلی من بودن. خیلی بد بودن. ولی زندگیم رونجات دادن. و... اِه ... اون روزها... روزهای اول... اوراق شناسایی جعلی مال آدم هایی بود که یا مرده بودن یا واقعاً اوراق شناسایی شون رو گم کرده بودن یا... اِه... راه های مختلفی واسه تهیه اوراق شناسایی وجود داشت و تنها کاری که می کردن این بود که عکس صاحب اصلی مدارک رو می کندن و بجاش عکس و اثر انگشت یک نفر دیگه رو می گذاشتن، و یا هر تغییر دیگه ای که لازم بود. و البته، روی این اوراق شناسایی حرف "J" [یهودی/ Jew] وجود نداشت، اوراق شناسایی بدون حرف "J". اونها خیلی واقعی به نظر می رسیدن. اوراق شناسایی من مال یک دختر 22 ساله بود. من شاید17 سالم بود وشبیه دخترهای 13 ساله به نظر می رسیدم. موهای دم اسبی و قد کوتاه. پس بعید بود این اوراق شناسایی مال من باشن، اگر کسی واقعاً اونجا می ایستاد و به اوراق شناسایی نگاه می کرد و می گفت این دختر 22 ساله اس ... میدونین. به هرصورت اینها اوراق شناسایی من بودند... مال من بودند...

من با یک نفربه نام آرت ورستیگن ملاقات کردم و او یک دوست داشت که بهم گفت می تونه برام اوراق شناسایی جعلی تهیه کنه. آرت پیش من آمد و بهم گفت: "حالا دیگه باید جداً فکرهات رو بکنی." خب، او هلندی بود و یهودی نبود. او به من گفت: "حالا باید جداً فکرهات رو بکنی... و یک کاری واسه اینجا موندن بکنی." من گفتم: "آرت، کی دست برمی داری ؟ میدونی کجا داری چنین ... حرفهایی رو می زنی؟" او گفت: "یک دوست دارم که راجع به این موضوع خیلی با من صحبت کرده." و بهم گفت : "یک سری اوراق شناسایی لازم داری." و گفت: " سیصد گیلدر برات تموم میشه." این رو خوب یادم میاد. سیصد گیلدر. می دونین، پول خیلی زیادی بود. اومدم خونه و به مادرم گفتم که اینقدر پول لازم دارم. او پرسید: "برای چه؟" من گفتم :"برای اوراق شناسایی." بهم گفت: "فردا که بری مدرسه، این پول رو بهت می دهم." و این اولین اوراق شناسایی جعلی من بودن. خیلی بد بودن. ولی زندگیم رونجات دادن. و... اِه ... اون روزها... روزهای اول... اوراق شناسایی جعلی مال آدم هایی بود که یا مرده بودن یا واقعاً اوراق شناسایی شون رو گم کرده بودن یا... اِه... راه های مختلفی واسه تهیه اوراق شناسایی وجود داشت و تنها کاری که می کردن این بود که عکس صاحب اصلی مدارک رو می کندن و بجاش عکس و اثر انگشت یک نفر دیگه رو می گذاشتن، و یا هر تغییر دیگه ای که لازم بود. و البته، روی این اوراق شناسایی حرف "J" [یهودی/ Jew] وجود نداشت، اوراق شناسایی بدون حرف "J". اونها خیلی واقعی به نظر می رسیدن. اوراق شناسایی من مال یک دختر 22 ساله بود. من شاید17 سالم بود وشبیه دخترهای 13 ساله به نظر می رسیدم. موهای دم اسبی و قد کوتاه. پس بعید بود این اوراق شناسایی مال من باشن، اگر کسی واقعاً اونجا می ایستاد و به اوراق شناسایی نگاه می کرد و می گفت این دختر 22 ساله اس ... میدونین. به هرصورت اینها اوراق شناسایی من بودند... مال من بودند...

خانواده باربارا در سال 1933 به آمستردام در هلند مهاجرت کردند. آنها با آن فرانک و خانواده اش رابطه دوستانه ای برقرار کردند. در سال 1940، آلمان به هلند حمله کرد. دوستِ پسر باربارا، مانفرد، با شبکه های زیرزمینی در تماس بود و برای او اوراق شناسایی جعلی تهیه کرد. مادر، خواهر و پدرش به اردوگاه وستربورک و سپس آشویتس تبعید شدند. باربارا با استفاده از اوراق شناسایی جعلی جان سالم به در برد و با گروه مقاومت همکاری کرد. او یهودیان را به مخفیگاه ها می برد و همچنین آنها را در آپارتمانی که با نام مستعار خود اجاره کرده بود، پنهان می کرد.

— US Holocaust Memorial Museum - Collections

Copyright © United States Holocaust Memorial Museum, Washington, D.C.